آسمان آبی من

برای او مینویسم که هستی من است

بهاری ترین حادثه


به توکل نام اظمت

 و بهاری دیگر در راه است شش روز دیگر باقی مانده تا  تحویل سال 91

چه خوب و چه بد گذشت

به قول قیصر امین پور چه زود دیر میشود

به یاد دوران خوشی که گذشت

به  شرمندگی دل هایی که ازردیم

به قهر و آشتی های کودکانه مان

لحظات خوبی که گذراندیم

چشمانم را میبندم و تمام زندگانیم همانند یک فیم از جلوی چشمانم میگذرد

حالم خوب است

اسمان ابی است

چه نسیم دل نوازی

دلتنگی ام برای تو بی اندازه است

دوست داشتنت بهتر از آن چیزی بود که فکرش را میکردم

تو را با تمام صفات خوبت به یاد دارم بهتر ز جانم

همدم لحظه های گذارا و به خاطر سپردنی ام 

و من خوشحال که در این بهار تو را دارم 

در حادثه بهری چشمانت دل به عشقت بستم و عهد کردم تا اخرین لحظه ی نفس کشیدن دوستت داشته باشم

و

تو در قلبم همانند ستاره در دورترین نقطه ان جا گرفتی ان جا فقط جای یگانه ای همچون توست 


برچسب‌ها: بهار, زیبا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 10:1 AM  توسط رها  | 

یادگاری

به توکل نام اعظمت

چقدر خوب است عاشقانه زیستن و همقدم شدن با معشوق وقتی میدانی دست های تو در دستش ایمن است

بدون هیچ نگرانی نسبت به اینده قدم برمیداری

حال دلم خوب است

 

سلام دوستان

میدونم که خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم و از دوستانم بی خبرم خواهشا منو عفو کنید

مشکلات زندگی زیاد شده...

دلم برا همتون تنگ شده بود

دیگه قسمت ما هم شد و به سلامتی رسیدیم به خونه ی بخت و همسفر کوچه راه زندگی شدیم من و همسرم

ممنون از همه ی  دوستانی که تو این مدت بهم  سر زدن و منو شرمنده الطاف خودشون کردن واقعا جای تشکر داره

سعی میکنم که هر از چندگاهی وبلاگم رو اپ کنم خوشحال میشم منو با نظرات خودتون باخبر کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 2:27 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم ====>بی خبرم زتو خوب من

به توکل نام اعظمت


بی خبر

 

نامهربان شده ای ،دیگر سراغی از دلم نمیگیری،نمیدانم چرا؟

اما خوب میدانم که اگر قصد رفتن کنی حتما ان را عملی خواهی کرد

حال که مجنونت شدم، حرف از رفتن میزنی؟

با من صادق باش خوب من

اگر عشق کسی در دلت جا گرفت بگو

قول میدهم مزاحم دلت نباشم

اما بدان همیشه در قلبم جاویدان خواهی ماند

عشقی را که بر قلبم به یادگاری حک کردی هیچ گاه از هوای دل بیرون نمیرود ،حتی اگر تویی نباشی

تو که نباشی زندگی دیگر برایم مفهومی ندارد

تو که نخندی لبخند خورشید چه ارزش دارد برای من عاشق؟

تو بخند و شاد باش

دل بی قرارم اگر بداند تو شادی و خوشبخت ارام میگیرد

گاه گاهی به این فکر میکنم چه کسی لیاقت ان را پیدا میکند تا فاصله ی خالی بین انگشتانت را پر کند

خوشا به حال ان کسی عشقش در وجودت رخنه میکند

وچه بی اندازه خوشبخت است کسی که که تو دستانش را از سر مهر میگیری و میگویی دوستش میداری و بدون او زندگی برایت سخت است

وچقدر من حسودی ام میشود

تنها شده ام خوب من تنها

خسته ام از این جدایی ، درمونده تر از همیشه

چشم به دری که هیچ گاه بازش نکردی

شاخه گل هایی که دوسنبه برایت میگرم و تو هیچ گاه

بویشان را حس نکردی

و من هنوز عاشقم


برچسب‌ها: جدایی
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 1:11 AM  توسط رها  | 

به قلم خودم تنهایی===>دل گرفتگی


به توکل نام اعظمت


سلام دوستای خوبم ممنون که با نظرات پر مهرتون منو شرمنده کردید.

در پناه مولا علی سربلند و پیروز باشید

تنها

 

سرسبزی تابستان اهسته و ارام سلام میکند

نزدیک شد گرمای تابستانی که همیشه از ان فراری بودی

وقتی به گذشته ای که با عشق تو سپری شد فکر میکنم ارامش میگیرم

گاهی برایم مهم نیس چه پیش خواهد امد وقتی عشقت در دلم جا گرفته از هیچ چیزی هراس ندارم

دیروز با یادت در کوچه باغ کمی هم قدم شدیم کلی از خاطرات با هم بودن را بازگو کردیم  خندیدم و اشک ریختیم

به لب رود که رسیدیم  سکوت باغ های اطراف رود ،

مرا باحس غریبی روبه رو کرد، در اعماق وجودم دلم خندید وگفت تو چقدر تنهایی؟

ومن پاسخ دادم تنها نیستم؟

خدایی عاشقی دارم و عشقی کسی که مرا به این دنیا پایبند کرده.

از رود روان هم گذشتم در راه دلم گرفت ،بغضی عجییب گلویم رو میفشرد وتنها به سوالی که لحظه ی پیش از من پرسیده شد

فکر میکرم که اشکی دزدانه از چشمهایم جاری شد،در قطره ی اشکم تصویر تو بود

اسمان ابی نیز همراه با دلم گریست

 


چه لحظه ی سنگینی است وقتی کسی که می گوید دوستت دارد

با یک شک به تمام دوست داشتن هایش پشت کند 

هر چند اشتباه باشد

ان وقت وقتی کسی که تو را دوستت میدارد  

می پرسد:

چرا اعتماد نداری به دوست داشتنم ؟

چگونه میتوان اعتماد کرد به این دوستت داشتن ها


حس تنهایی گاهی ازار میدهد دل عاشقی را که شکسته ،که تنها مانده ،که سخت اعتماد میکند و در اخر باز هم میشکند دل را با یک اشتباه


***************

دلم سخت گرفته




برچسب‌ها: عشق, تنهایی, دلم گرفته
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 9:24 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم ....نفس

"به توکل نام اعظمت"

نفس

این روزهایی که میگذرد هر چند سخت شده برایم نفس کشیدن

 ،راه رفتن میان ادم های

 رنگارنگ،ولی میگذرد چه خوب و چه بد !

نمیدانم برایم سرنوشت  چه رقم زده ودست تقدیر مرا به کجای

این ناکجااباد خواهد کشاند فقط

این را میدانم که عشق کسی را در قلب دارم که برایم سرچشمه

 ای از خوبی هاست که وجودش مایه ارامش این موجود بی قرار شده

هر دم که در یادم نقش میبندی اشک در چشمانم حلقه میزند و

دزدانه روی گونه هایم میلغزد


گاهی انقدر این بغض گلویم را میفشارد که احساس خفگی میکنم


ان لحظه دلم میخواهد نامت را بلند فریاد کنم


صدایت طنین انداز لحظه هایم شده


صدایی از جنس یاس که مهربانی در ان موج میزند


عطر وجودت در فضای یاد پیچیده و مرا مست خود کرده


گذشتن از تو غیر ممکن است خوب من

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 10:21 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم.......روزگار بی مولا،مژده بر بندگان عاشق

به توکل نام اعظمت

"روزگاربی مولا"

چه روزگار دلگیری

چقدر زندگی بی مولا سخت شده

چه بی معنا شده بعضی از رفتارهای انسان که گاهی قابل تحمل هم نیست

کاش روح آدمی انقدر بزرگ میشد که کسی را به دلیل نقص عضو یا مدل رفتارواخلاقش مورد تمسخر قرار نمیداد،مگر چه عیبی دارد یکی پایش میلنگد،دیگری بنا به هر دلایلی کمی مدل رفتارش متفاوت است.سلامتی است دیگر، شاید لحظه ای بعد ما نیزبه همان نقص دچار شدیم کاش با دیدی وسیع تر به این دنیا مینگریستیم.

کاش بعضی از جوان ها جوان ها دغدغه ی روزگارشان چیز دیگری بود.

وقتی به انسان های این دنیا مینگری و به رفتارهایشان دقت میکنی از این دنیای مادیات خسته میشوی واحساس میکنی اگر نبودی بهتر بود زیرا فقط میتوانی در برابر این عکس العمل ها به داشتن حس بد محکوم شوی وفقط افسوس بخوری.

کاش ما انسان ها کمی بزرگ  میشدیم

کاش کمی به معنای رفتار و گفتارمان دقت میکردیم

و

ای کاش مولا ظهور میکرد تا روح ما پرورش می یافت  در کنار وجود مبارک و نورانی اش

مژده بر بندگان عاشق

رسید شب اروزها ما را نیز در این شب پر از زیبایی در میان گل بوته های دعای سبز خود فراموش نکنید


از پنجره های ملکوت به بهانه ی دیگر گشوده شد

و چه عاشقانه می سراید : این الرجبیون ؟

چه خدای عاشقی که گناه می خرد و

بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد

.................................

لیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باش . . .

التماس دعا


برچسب‌ها: ظهور, شب اروزهااا
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:34 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم .... تولدم مباراااااک

به توکل نام اعظمت

پرودگارا سپاس که فرصت زیستن را در اختیار من قرار دادی ودر دلم عشقی حک کردی تا مایه ی ارامشم شود و دوستانی را بر من هدیه دادی که بهتریننُ، برای انها که همچون قطرات شبنم زیبایندوپراحساس خواستار موفقیت و شاد زیستن هستم وامید دارم که رحمتت را همچون قطرات باران بر دلهایشان بباری تا خوشبخت باشند و سلامت

زیبای من هر کجا هستی در این سرای غریب یادی ز دلم کن که منزلگاه توست هرچند شایستگی های تو بسیار است و دل کوچک من در برابرت حقیر.

برای دیدنت به این دنیا قدم نهادم و تا اخرین نفسهایم هم چشم به راهت خواهم ماند

حتی اگر نیم نگاهی بر من بیندازی

حتی اگر نگاهت سرد باشد

حتی اگر از روی مهر و محیت نباشد

فقط یک نیم نگاه می تواند معجزه کند

معجزه ای از جنس عشق و مهربانی

نمتوانم تمام راز هایی را که در نگاهت نهفته بگویم

زبانم از گفتنشان عاجز است

 

خوش اومدین دوستان عزیز

منت بر سر ما گذاشتید و با قدم هاتون وب منو گلبارون کردین

تولد،تولد،تولدم مبارک

بفرمایید کیک

این گل رو هم به رسم تشکر تقدیم میکنم به کلیه دوستانی که با اومدنشون منو خوشحال کردن

هر چند خودتون گل هستید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 5:19 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم....زیبای من =دست هایت را دوست دارم

 

به توکل نام اعظمت

"زیبای من"

دستانم خالی زدستانت

خاطرت همواره در یادم

یادت همیشه در خیالم

عشقت جاری در قلبم

نگاهت موج ارامش بر ساحل بی قرار دلم

لبخند شادی بر روی لبانت مایه دلخوشی ام

سرخی گونه هایت مایه ی دلگرمی ام

فکرت جاری در ثانیه هایی که میگذرد

دلت خالی از غصه های دنیا

قامتت همچون سرو ایستاده و تنومند

روحی بزرگ وگام هایی استواردر،روزگاری که زندگی سخت شده نصیبت باشد

الهی اشکی که ازچشمانت جاری میشود از روی شادی باشد نه دلشکستگی

برای ارامشت باشد نه موجب بی قراری دلت

واین را همواره در خاطر بسپارکسی در لابه لای گذشت لحظه ها بین ناباوری مردم،

یک دل   وغریب تنها فقط به امید تو زنده مانده و هنوز شوق دیدارت را دارد


 

تکرار اسم تو .. این روزها ..

حادثه ی تکراری زندگی من است !

هیچ دیوانه ای از این همه تکرار ..

به اندازه ی من لذت نخواهد برد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:1 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم ...اجازه ی زندگی

به توکل نام اعظمت

"اجازه ی زندگی"

چشمهایم را لحظه ای بر روی هم میگذارم دوست دارم بشوم

همان دخترک خردسالی که به دور از همه تشویش ها در میان

گندم زار طلایی میدوید وبدون آنکه به رفتنش شک کند همچنان

می رفت واز شوق رفتن به صدای مادر توجهی نداشت و هیچ

چیزمانع رفتنش نبود.

اما من دیگر نمیتوانم بشوم همانند دخترک سبک بال دوران

کودکی ام نمیتوانم بدون انکه به رفتنم شک داشته باشم بروم

زیرا بهانه من تو شدی بهانه ای برای بودن برای ماندن برای

توقف من برای

ان روز که شروع به دویدن کردم بهانه ای نداشتم اما حالا بهانه

دارم به زیبایی رنگین کمان وقتی صدای تو را در میان گندم زار

زندگی خود  شنیدم ایستادم و توقف کردم وقتی به پشت سرم

نگاه کردم هیچ کسی نبود مثل همیشه یادت همراهم بود.

سرم را بالا کردم و فقط خورشید طلایی بود در آسمان آبی با

همان لبخند همیشگی که برایم معنایی از لبخند تو را داشت

لبخند تویی که برایم اجازه ی زندگی است.





شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را ازتو گرفتند. عشق بورز به آن ها که

 دلت راشکستند.

دعاکن

برای آن ها که نفرینت کردند. درخت باش برغم تبرها،بهارشو ولبخند بزن که خدا

هنوز آن بالاست.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 4:29 PM  توسط رها  | 

به قلم خودم ...... دل تنها

.به توکل نام اعظمت .

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

"دل تنها"

باز این دل تنها با دستانی خسته می نویسد برای تو

نمیدانم چرا این روز ها حال دلم عوض شده،دلم سخت از این روزگار میگیرد.

هوای چشمانم به سادگی بارانی میشود ومی بارد.

این شب ها خواب ندارم چشمهایم لحظه ای روی هم نمی رود.

زود به زود دلم تنگ میشود.

ساعت ها در اندیشه هایم غرق میشوم.

گاهی وقتا دلم به حال تنهایی خود میسوزد تنها که نیستم اشک و یاد و خاطره هایت با من هستن.

همیشه خدا را بابت آفریدن اشک شکر میکنم زیرا مرهمی شد برای دل خسته ی من،همدمی شد برای لحظه های تنهایی من.

به لحظه هایی فکر میکنم که تو را ندارم که چقدر سنگین و ناگذر است این لحظه ها.

به ثانیه هایی فکر میکنم که با بودنت خاطره ساختم .

دیدنت شده برایم آرزو

تمنا دارم که بتوانم لحظه ای بودنت را لمس کنم ،ثانیه ای تو را ببینم.

booom boom

دلم گرفته


 

فریادها را همه میشنوند

 هنر واقعی شنیدن صدای سکوت و تنهایی است

و بدترین دلتنگی اینست که وجودکسی را حس کنی ولی درکنارش نباشی

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:25 PM  توسط رها  | 

مطالب قدیمی‌تر